تبليغاتX
روزی روزگاری


روزی روزگاری

مرور دغدغه های زندگی



از تمام دار و دنيا وز تمام ملك و املاك،

داشتم من يك سرزمين مادري. 

بيش زين جان ناچيزم گرامي بود.

گرچه ديوارش به سرخي،

چشم هر بيننده را مي سوخت.

گر چه در هر برزن و ميدان،

چوبه دار عاشقان، رقاصه اي بي بر و رو بود.

 گر چه وارطان ها به خون بودند،

گر چه سرماي استبداد در خرداد،

 استخوان ها را مغز مي پوكاند.

گر چه ضحاك عليل و دگم با گريه،

فتواي پرپر كردن گلها و

 قطع ريشه هاي ياس مي فرمود،

ليك اما بانگ آزادي،

 بر لب غنچه هاي باغ،

در سرود دل انگيز قناري ها،

در شب شعر دو يار غار : ياس و بلبل،

وندر آهنگ شبانگاهي ز هر برزن،

در تماشاي نبرد سرخ و آبي فام،

دل تاريك ضحاكان تشنه خون دشنه دست عريان مغز،

را به سان زورقي مبهوت اقيانوس طوفاني، مي لرزاند.

من به چشم خويش ميديدم:

باز هم جوجه اي در آشيانش خنده مي افروخت،

باز هم مستي، گريبان خدا بگرفت، بر زمينش كوفت!

 باز هم دختري با عشوه اي طناز چون صياد،

دركنار مسجد صادق يا كاذب،

طرفه العيني دو صد دل را فنا مي داد.

وندر آن ظلمت و سختي،

جوجه هاي نو رسيده، بي پر پرواز، مي خواندند،

 با صدايي بس دل انگيز و نوايي خوش.

م.ا.آفتاب

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 22:16 توسط م. ا. آ فتاب| |

تو سلف مشغول خوردن غذا بودم و توفيق اجباري حاصل شد تا ۲۰:۳۰ رو ببينم. بعد از خزعبلاتي چند ، يه خبر دوباره من رو تو فكر برد و اونم اين خبر بود كه يك تروريست كرد اعدام شد.

نمي خواستم عجولانه قضاوت كنم ولي چون وضعيت اسف بار سيستم دادرسي تو اين مملكت رو ديگه هر ننه قمري مي دونه، تو اين فكر بودم كه اين جوون آيا وكيل داشته؟ آيا اصلا دادگاه واقعي بوده؟ آيا اعدامش فقط يه زهرچشم گرفتن از كرد ها نبوده؟ آيا به منظور هر چه بيشتر كردن اختناق تو كردستان نبوده؟ چند مدتي اين فكرا تو ذهنم معلق وارو مي زدن.

تا امروز كه اين خبر رو شنيدم:

احسان فتاحيان  جوان كرد اعدام شد

اين خبر رو از راديو زمانه خوندم. چند نكته تو اين خبر قابل توجه هست:

۱-حکم دادگاه بدوی این جوان، ۱۰ سال حبس در تبعید به اتهام «اقدام علیه امنیت ملی کشور» بود، اما شعبه‌ چهار دادگاه تجدیدنظر استان کردستان با افزودن اتهام «محاربه»، حکم به اعدام وی داد.

۲-خانواده این جوان از آقای لاریجانی از وی خواسته بودند که حکم اعدام فرزندشان را متوقف کند و «شخصا پرونده وی را مورد دادرسی قرار» دهد.

۳-آنها خطاب به رئیس قوه قضائیه نوشته بودند «بدون شک، نگاه حتی اجمالی شما به پرونده احسان، سرنوشت وی را تغییر خواهد داد.»

 

بايد توجه داشت كه تعريف محاربه يعني اينكه طرف اسلحه ورداشته و قصد جنگ داره، اين روزا دادن حكم محاربه دقيقا سليقه اي شده، حكم خيلي خيلي سنگيني هست كه همينطور رو باد شكم به طرف بسته ميشه.

حكم اوليه ۱۰ سال زندان  كجا و حكم نهايي اعدام كجا؟ مگه ميشه اينقدر تو سيستم دادرسي اختلاف باشه تو يه حكم؟ اين نشون ميده اين دادرسي كاملا سليقه اي بوده. به خاطره همينه كه خونواده اش مجبور مي شن دست به دامن رييس قوه قضاييه بشن. رييسي كه مثل بقيه خودش رو به خواب زده و نتيجه همه اينها چي ميشه؟ كشته شدن يه جوون كه تو اين مملكت بلاخيز چندان به چشم نمياد.

اين شعر زيباي شاملو رو تقديم مي كنم به همه بيگناهاني كه در بيدادگاه هاي اين سرزمين از نعمت زيستن محروم شدند.

عاشقان سر شکسته گذشتند ٬

شرمسار ترانه های بی هنگام  خویش.

و کو چه ها بی زمزمه ماند و صدای پا .

سربازان شکسته گذشتند ٬

خسته بر اسبان تشریح ٬

و لته های بی رنگ  غروری نگون سار بر نیزه های شان

تو را چه سود فخر بر فلک بر فروختن

هنگامی که هر غبار راه لعنت شده،نفرینت می کند ؟

تو را چه سود از باغ و درخت

که با یاس ها

به داس سخن گفته ای ....

آن جا که قدم بر نهاده باشی

گیاه از رستن تن می زند

چرا که تو تقوای خاک و آب را هرگز باور نداشتی .

فغان! که سرگذشت ما

سرود  بی اعتقاد سربازان  تو بود

که از فتحِ قلعه ی روسپیان باز می آمدند .

باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد ٬

که مادران سیاه پوش

داغ داران زیباترین فرزندان آفتاب و باد

هنوز از سجاده سر بر نگرفته اند !

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 11:58 توسط م. ا. آ فتاب| |

آي گلادياتورها برينيد بر ارس

آي گلادياتورها بخنديد بر صفا

...

آي گلادياتورها شرعيه در بيارين

...

دوباره گلادياتورها دست به كار شدند و شهر شلوغه. دوباره گلادياتورها از رهبرشون اذن دخول گرفتند. دوباره گلادياتورها فرصت عقده گشايي پيدا كردند.

ريدم به هر مكتب و كتاب و مسلكي كه اينچنين گلادياتورهايي از توش دربيان.

مراسم 13 آبان به تشنج كشيده شد

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 17:49 توسط م. ا. آ فتاب| |


Design By : Night Skin