روزی روزگاری
مرور دغدغه های زندگی
۲- تو این چند وقته تمام تصمیم و هم و غمم اینه که زندگیم رو کنترل کنم و ادارش رو به دست خودم بگیرم، کار سختیه ولی به زحمتش می ارزه همینکه دکترا نمیخوام بخونم و امتحان ندادم، همینکه تا دلم نخواد دست به پروژه نمی زنم (هر چند استرسش کونم رو پاره کرده) همینکه از کاری که بدم میومد بیرون زدم، همینکه نبایدهای به جا و نا به جا رو به پشمم گرفتم. اینها خودش خوبه. کلی کاره ۳- به شدت علاقه مندم آگاهی هایی رو کسب کنم که علاقه دارم نه اونهایی که مجبورم! این یه جورایی به گا دهنده است. * البته به طبع سوءاستفاده هم زیاد میشه کرد ۲-نخود نخود هر که رود خانه خود، آسید ممد هم رفت سر جاش! ۳-این رشته سر دراز دارد، در اینجا رشته کنایه از چیست: الف-پروژه من ب-خالی بندی نامزدها قبل از انتخصابات ج-هلول و هبوط کاندیداها د-به شما چه؟ ۴-دیشب رفته بودم یه جایی مهمونی که یه بچه ۱۳ ،۱۴ ساله که نمیگم کی بود داشت درباره کنکور حرف میزد، یه حرف قشنگی زد که نشون از عمق نگرانیش درباره کنکور بود:"اگه من نمره ام تو کنکور خوب بشه ولی رتبه ام خراب، آیا بازم من رو تو کنکور قبول نمیکنن؟" بیچاره، بینوا،ازالان داشت خودش رو برا یه اتفاقی که معلوم نیست ۵ ساله دیگه می یفته یا نه، میکشت!! ۵- بالاخره تمومش میکنم، تمومش هم نکردم بیخیال!!!!!! ۶- عجب نوروزی بود نوروز امسال!! "در خرقه پنهان میکنم می را و کتمان میکنم،ترک ایمان می کنم هی بشکنم پیمان و هی تجدید پیمان میکنم، ترک ایمان میکنم" گوینـــد کســـان بهشت بـا حــــــــــور خــوش است مــن می گویـــــــــم کــه آب انگــــــور خــوش است ایـــن نقـــــــد بگیــــــر و دست از آن نسیـــه بـــــدار کـــــــآواز دهـــــــــل شنیــــــدن از دور خــوش است این می چه حرامیست که عالم همه زان میجوشد یــــک دستــــه بـه نــــــابــــودی نــــامش کوشنــــد آنـــــان کـه بـــــر عاشقــــــان حــــــرامـش کردنــــــد خــــود خلــــــوت از آن پیـالـــــه هـــا مـی نوشنــــد آن عاشق دیوانه کـه این خمار مستـــی را سـاخت معشــــوق و شـــراب و مــــی پرستـــی را سـاخت بـــی شـــک قـــــدحــی شــــراب نوشیـــــد و از آن سـر مـست شــد ایــن جهــان هستــی را سـاخت ۷- مشروب خوردن،سیگار کشیدن،حشیش هل دادن!،شیره تریاک استعمال کردن و بالاخره خود تریاک استنشاق نمودن و بعدش هم با یاد پریچهرگان استمناء و استبراء واستحمام و الی ماشاالله کار نیک انجام دادن، اونم توی یه شب فقط از بندگان خاص و مقرب باریتعالی بر میاد ۸-عشق،همه رو عشقه! دنیا رو عشقه،عقبی رو عشقه! عقبه(به قول احمدی نجات!) رو عشقه! بابا جلو رو عشقه! ها قر افتاد تو کمرم!!! حیف تو سایتم و الا از اون قرای معروف خودم رو میومدم امیدرضا میرصیافی در زندان اوین خورده شد. وبلاگ نویس بوده و زیاد هم معروف نبود، نمی دونم چرا خورده شد! وبلاگش رو ویرون کردن ولی بر و بکس آرشیوش رو زنده کردن (البته به اذن خدا). کاش میتونستن مث عیسی مسیح، خودش رو زنده کنند. یه جایی نوشته بود: " زندگی در مملکتی که سید علی خامنه ای رهبرش باشد تهوع آور است . زندگی در مملکتی که محمود احمدی احمدی نژاد رئیس دولتش باشد شرم آور است. زندگی در مملکتی که حداد عادل رئیس خانه ملتش باشد عذاب آور است. زندگی در مملکتی که محسنی اژه ای وزیر اطلاعات و امنیتش باشد وحشت آور است. زندگی در مملکتی که ستون نظامش هاشمی رفسنجانی باشد خجالت آور است. زندگی در مملکتی که نظریه پرداز و روشنفکرش محمد خاتمی باشد خنده آور است. زندگی در مملکتی که نظام حاکمش جمهوری اسلامی باشد ننگ آور است. " من اضافه میکنم: زندگی در مملکتی که مسئولینش ضحاک وار مغز جوون ها رو میخورند، آدم رو روانی میکنه.
![]()
فقط اون بنده پرهیزکار باید مراقب می بود و می باید که ترتیب و موالات را حتما حتما باید رعایت کند،چه علاوه بر این که عبادتش مورد قبول درگاه باری تعالی قرار نخواهد گرفت،چه بسا سنگ کوب نموده و جان به جان آفرین تسلیم کند!![]()
| Design By : Night Skin |

