تبليغاتX
روزی روزگاری


روزی روزگاری

مرور دغدغه های زندگی



دوباره بعد از مدتها حس زیبا و دوست داشتنی تلاش و کار نفس گیر و سخت اما دوست داشتنی اومده سراغم،پس پیش به سوی تلاش و جنگیدن با شرایط دشوار

خیلی این لحظات برام دوست داشتنیه،امیدوارم دیگه از سرم بیرون نره و برام بشه یه عادت

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 3:27 توسط م. ا. آ فتاب| |

خسته ام،بدجوری هم خسته ام!

راه فراری میشه پیدا کرد؟من بد جوری خسته ام!

...

کاش میشد همینجا تموم شه، بیشتر از این به ابتذال کشیده نشه.

چی می شد اگه؟

چی می شد اگه همه چی همین الان و بدون دردسر تموم می شد؟

نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 22:46 توسط م. ا. آ فتاب| |

من هر چی راجع به این فاحشه های فکری بنویسم، بازم کمه!

 تیترخبر زیر رو از رادیو زمانه خوندم:

اعتراض مصر به تعیین جایزه برای ترور حسنی مبارک

حدس زدم باید کار جوونای مومن و انقلابی( به تعبیر من فاحشه های مغزی) سرزمین خودمون باشه!اخبار رو که خوندم دیدم بله دوباره جوجه تروریستای هم وطن برای رفع معضل ابرو میخواهند چشم طرف رو در بیاورند:

گروهی به نام جنبش عدالتخواه دانشجويي، 5 دی ماه طی مراسمی اعلام کرده بود : "مبلغ يك ميليون دلار به افرادي كه در هر گوشه دنيا موفق به اعدام انقلابي حسني مبارك اين تروريست‌هاي بين المللي شوند، تعلق خواهد گرفت."

و جالبتر این که این عملیات از نوع شهادت طلبانه نیست، بلکه از نوع جانبازطلبانه است به طوری که در جواب پرسش چگونگی تامین هزینه این جایزه فرموده اند:

"به نوشته سرمايه، دبير جنبش عدالت خواه دانشجويی درباره منبع مالی اين جايزه گفته بود «منبع ارزی اين جايزه از سوی برخی نهادهای دانشجويی و مردمی پيش بينی شده است و حتی برخی دانشجويان اعلام آمادگی کرده اند که برای افزايش مبلغ جايزه حاضر به فروش کليه هايشان هستند.»"

انصاف بدین و بگین غیر از مملکت ما و چند مملکت عقب مونده مسلمون دیگه دور و برمون کجای دنیا می تونه همچین جوونای مشکل داری رو تو قرن بیست و یکم تحویل جامعه بشری بده؟

پی نوشت:

۱-کشتار مردم غزه توسط اسرائیلیها رو هر وجدان بیداری محکوم می کنه ولی این دلیل نمیشه که رفتار ما مصداق  ضرب المثل "گنه کرد در بلخ آهنگری  به شوشتر زدند گردن مسگری"بشه. مقصران اصلی در این جنایات حماس! و دولت اسرائیله.

۲-اگر واقعا جنبش اینا عدالت خواهه پس باید به فکر فروش اون یکی کلیه شون هم باشن چرا که عدالت حکم میکنه که یه جایزه دیگه در نظر بگیرین واسه طرف دیگه این جنگ افروزی که حماس رو شانتاژ می کنه!( که البته چندان هم دور از دسترس نیست و با یه عملیات شهادت طلبانه (نه جانباز طلبانه) برای برادران غیرتی قابل انجامه!)

۳-حالم از اینجور آدما به هم می خوره و متاسفم که مجبورم با یه همچین آدمایی تو این مملکت زندگی کنم و هر روز شاهد حماقت های جور و اجورشون باشم از سفارت گرفتن و باغ قلهک فتح کردنشون بگیر و برو تا ته ش!

نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 2:50 توسط م. ا. آ فتاب| |

همیشه می خواستم بدونم وقتی یه عملی یه کسی که ده ساله مواد مصرف می کنه و یهو تصمیم میگیره که ترک کنه روزای اولش چه حالی داره. چقدر باید سختی رو تحمل کنه و چه قدر باید زجر بکشه تا تاوون ده سال رو بده؟

الان دارم حسش می کنم، با تمام وجودم دارم حسش می کنم،درد داره آره درد سختی هم داره ولی نمیدونم چرا یه جورایی برام شیرینه! این تعطیلی های تاسوعا عاشورا اگه برام هیچ جذابیتی نداشت لااقل یه فایده داشت و اونم این بود:"خودم رو بستم به تخت!ناله های خودم رو و فریاداش رو مثل یه پرستار صبور تحمل کردم،بارها بدون اینکه اون بفهمه و روحیه اش رو ببازه رفتم تو کنج خلوتم گریه کردم!بارها به این ده سال که مثل برق و باد گذشتن فکر کردم، اگه این اعتیاد لامصب نیومده بود سراغم الان کجا بودم؟ها! کسی چه میدونه شاید تا آخر عمر تو یه راه غلط می رفتم و هرگز به صرافت نمی افتادم که یه لحظه وایسم ببینم این همون راهی که تو بچه گیها تو خیالاتم غوطه ور میشدم توش یا که نه؟"

آره اعتیاد بعضی مواقع می تونه خوب باشه!شاید واسه منم خوب بوده. نمیدونم. گذر زمان نشون خواهد داد

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 19:17 توسط م. ا. آ فتاب| |

۱-یه چند وقتی هست ددر رفتم،نمیدونم کی باید به زندگی عادی برگردم ولی امیدوارم زیاد طول نکشه

۲-چرا من اینجوریم که از اونچه به من تکلیف میشه (از طرف دانشگاه،مدرسه و ...)بیزارم و دوست ندارم انجامش بدم مگر با زور

۳-آیا با این اخلاق عجیب غریب، زندگی می تونم بکنم؟شک دارم، شایدم به سختی

۴-چی بگم؟طبق معمول تصمیم گرفتم پروژه ام را همین الان شروع کنم،دیگه سیگار نکشم،ک*سخل بازی در نیارم و ... ولی مگه میشه؟ تموم زندگی من تو همین چیزا خلاصه میشه

۵-چرا زود از دور و بری هام سیر میشم؟نمی دونم

نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 21:36 توسط م. ا. آ فتاب| |

 

*گزارش كامل ايسنا از تجمع و تحصن شبانه دانشجويان در مقابل دفتر حافاظ منافع مصر و باغ قلهك*

فاحشه های مغزی،بشتابید سفارتی دیگر

بشتابید تکلیفی دوباره از سوی خداوندگارتان در زمین

بشتابید و خونی را که در بدن دارید هدیه به رهبر خود کنید

بشتابید،بشتابید ای روسپیان بیچاره،همانند پدران و مادرانتان

 که سخت زیرشکمشان را پاییدند مبادا که ناموسشان به تاراج رود

غافل از اینکه رهبرانشان ضحاک وار مغزشان را به تاراج بردند

بشتابید

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 21:56 توسط م. ا. آ فتاب| |

واقعا که دسترسی آزاد به اطلاعات، مهمترین و والاترین و بهترین حق بشر (لااقل تو عصر اطلاعات) هستش که ما تا حد خیلی خیلی زیادی از اون محروم هستیم. عمق حماقت و جهل و نادانی و خود فریبی اطرافیانت که همگی هم کوهی از ادعا هستند، آدمی را دیوانه می کند. بعضی مواقع آدم چنان بی قرار می شه که می خواد از تو این خمودگی و بی تفاوتی در بیاد و اینقدر هوار بکشه و فحش و فضیحت بده که گلوش پاره بشه شاید یکی رو بتونه از خواب بیدار کنه.

 

آخه اون بی شرفی که اسم خودش رو رهبر گذاشته و در حماقت مثال زدنی خودش و طرفداران جان بر کفش همین بس که تو عصری که بر همگان ثابت شده  علم و تخصص چاره حل مشکلات بشره، اینها به سیستم مزخرف و خشن و سرشار از حماقت و باورهای خرافی 1400 سال پیش اعتقاد و اطمینان کامل دارند و کمال مطلوبشون پیاده سازی همون جور حکومت هست. که به قول کسروی اینها (مسلمانان و بخصوص شیعه) مثل مرده هایی هستند که 1400 سال هست تو گور بودن و یهو الان از قبر زدن بیرون. اینها بسیار بسیار دوست دارن از کربلا و بدر و احد و احزاب بشنون تا از نسبیت و نظریه تکامل و دموکراسی و تروریسم و حقوق بشر.

بگذریم.

آخه این بی شرفی که الان حتی نمیتونه یه ژ3 بگیره دستش، این با چه رویی، با چه تخصصی و با چه منطقی خودش رو راضی می کنه رییس کل قوای این مملکت باشه و از این بدتر من که این ها رو می دونم و می فهمم چطور باید خودمم رو راضی کنم یک سال و نیم از عمرم رو به عنوان سرباز و زیر دست این انکرالاشکال و انکرالافکار و انکر الافعال و انکر الاصوات سر کنم.

از من بگذریم، هفت جد و آبائم به صورت سیاه و سفید از جلو چشمم رژه می روند وقتی می بینم پدران و برادران بزرگترمون چطور 8 سال چوب حماقت این احمق های عمامه به سر، این دین فروشان پست، این قربانی کننده بهترین انسانها برای بدترین و خودکامه ترین خدایان و این پست فطرتان تمامیت خواه، را خورده اند. واقعا بیاییم"این رسوایی را از میان برداریم"

برای یک ذهن آگاه نه یک فاحشه فکری، تفکر در زیورگفته بنیان گذار دیکتاتوری اسلامی یعنی:

"دانش آموزان عزیز باید با کمال دقت اعمال وکردار دبیران و معلمین را زیر نظر بگیرند که اگر خدایی ناکرده در یکی از آنها انحرافی ببینند بلافاصله به مقامات مسئول گزارش نمایند... فرزندان عزیزم در صورتیکه مشاهده کردند که بعضی از دشمنان در لباس دوست و همشاگردی میخواهند آنانرا جذب گروه خود کنند به مقامات مسئول معرفی نمایند وسعی کنند اینکارخود را به صورت مخفی انجام دهند." [1]

 

یا مثلا این:

 

" ما می‌خواهیم اسلام را پیاده کنیم. پس ممکن است دیروز من یک حرفی زده باشم و امروز حرف دیگری را و فردا حرف دیگری را. این معنا ندارد که من بگویم چون دیروز حرفی زده‌ام باید روی همان حرف باقی بمانم."[2]

 

یا:

 

 "این جنایتکارها که در بازداشت هستند متهم نیستند، بلکه جرمشان محرز است؛ باید فقط هویت آنها را ثابت کرد و بعد آنها را کشت. اصلاً احتیاج به محاکمه آنها نیست. هیچگونه ترحمی درمورد آنها مورد ندارد. اگر ما اينها را نكشيم، هر يكی شان كه بيايد بيرون ميرود آدم مي‌كشد. با چند سال زندان كار درست نمي‌شود.اين عواطف بچه گانه را كنار بگذاريد."[3]

 

و:

"من انقلابي نيستم. اگر ما انقلابي بوديم اجازه نمي‌داديم اينها اظهار وجود كنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام مي‌كرديم، تمام جبهه‌ها را ممنوع اعلام مي‌كرديم و يك حزب و آن حزب الله، حزب مستضعفين تشكيل مي‌داديم و من توبه مي‌كنم از اين اشتباهي كه كردم."[4]

 

...:

"ما دیگر نمي‌توانيم آن آزادی را که قبلاٌ دادیم بدهیم و نمی‌توانیم بگذاریم این احزاب کار خودشان را ادامه بدهند. ما شرعاَ نمی‌توانیم مهلت بدهیم. شرعاَ جایز نیست که مهلت بدهیم. ما آزادی دادیم و خطا کردیم. به این حیوانات درنده نمی‌توانیم با ملایمت رفتار بکنیم. دیگر نمی‌گذاریم هیچ نوشته‌ای از این‌ها در هیچ جای مملکت پخش شود. تمام نوشته‌هایشان از بین می‌بریم. با این‌ها باید با شدت رفتار کرد و با شدت رفتار خواهیم کرد."[5]

 

وقتی این صحبت های سر شار از در و گوهر سرسلسله دیکتاتوری اسلامی رو  می خونی و مقایسه اش می کنی با مصاحبه هاش تو نوفل لوشاتو :

 

"بشر در اظهار نظر خودش آزاد است". [6]

 

"اولین چیزی که برای انسان هست آزادی بیان است." [7]

"مطبوعات در نشر همه‌ی حقایق و واقعیات آزادند".[8]

"در جمهوری اسلامی کمونیست‌ها نیز در بیان عقاید خود آزادند." [9]

"من در آینده [پس از پیروزی انقلاب] همین نقشی که الان دارم خواهم داشت. نقش هدایت و راهنمایی، و در صورتی که مصلحتی در کار باشد اعلام می کنم... لکن من در خود دولت نقشی ندارم"[10]

 

"علما خود حكومت نخواهند كرد. آنان ناظر و هادی مجريان امور مي‌باشند.اين حكومت در همه‌مراتب خود متكی به آرای مردم و تحتِ نظارت و ارزيابی و انتقاد عمومی خواهد بود." [11]

 

"من و ساير روحانيون در حكومت پستي را اشغال نمي‌كنيم، وظيفه روحانيون ارشاد دولت‌ها است. من در حكومت آينده نقش هدايت را دارم." [12]

 

می بینی که این جانی پست فطرت چه راحت مردم، آرزوهاشون، امیدشون، آرمانشون، اعتقادشون و خیلی چیزای دیگرشون رو لجن مال کرد! چقدر هزینه به دوش این مردم گذاشت! چقدر از بهترین فرزندای این سرزمین رو مستقیم (خودشون) و غیر مستقیم (جنگ 8 ساله) به خاک و خون کشید! چطور زندگی تو این سرزمین رو برای عده زیادی از ساکنینش غیر ممکن کرد! چطور سایه شومش هنوز رو ماست! چطور هنوز هم تو این مملکت کسی تخم نمی کنه خلاف حرف های احمقانه این بشر جانی و روانی حرف بزنه! چطور هر روزه باید راه و کلام این امام باطل پیش چشم و در گوش آدم نقش ببنده!

 

چطور دوستام ، همکلاسی هام ، هم خوابگاهیام رو خام خودشون کردن! قدرت فکر کردن تو این مسائل رو ازشون گرفتن! چطور یه عده فاحشه فکری به اسم بسیج رو بسیج می کنن!

 

خیلی به این مسائل فکر کردم و خوندم و دیدم و بحث کردم و مخ خودم و دیگران رو خوردم تا به این نقطه رسیدم که با صراحت و شهامت و در کمال هوشیاری بگم:

 

" تنها چیزی که می تونه همچین آدمهای استوار بر عقیده (باطل) بسازه مذهب هستش و متاسفانه  تواناترین مذهب در این امر اسلام است که ما هر چه داریم و دیدیم از اوست"

 

 پاورقی:

[1]- پیام به مناسبت بازگشایی مدارس،1 مهر1361، صحیفه نور،ج 17ص2

[2]- سخنرانی 20/9/62، صحیفه‌نور،ج18،ص 178

[3]- سخنرانی به مناسبت سالروز تولد رسول اسلام، ۹ تیر ۱۳۵۹

[4]-كيهان، 27مرداد 1358

[5]- مجلس معارفه با نمایندگان مجلس خبرگان در فیضیه قم، 27 مرداد 1358

[6]- گفتگو با خبرنگاران،11 آبان 57، پاریس

[7]- سخنرانی 5 آبان 57، پاریس، امام و ...، گردآورندگان منصور دوستکام، هایده جلالی، انتشارات پیام آزادی،چاپ سوم، زمستان 58،ص168

[8]- مصاحبه با پائزه‌سرا ایتالیایی،11 آبان 57، پاریس، صحیفه نور ،ج4ص266

[9]- مصاحبه با روزنامه هلندی دی ولکرانت، 7 نوامبر 1978،صحیفه نور، ج4ص364

[10]- صحيفه نور،جلد 4 ‌، ص 206

[11]- مصاحبه با رويترز، 14 آبان 57، پاريس؛ صحيفه‌ی نور، جلد 4، صفحه‌ی 160

[12]- سخنرانی 18 دی 57، صحیفه نور ، ج3،ص 75

نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 2:59 توسط م. ا. آ فتاب| |

دلم خیلی خیلی تنگ شده بود، رفتم تو یه وبلاگ دیگه نوشتم چون فکر می کردم حال و هوام عوض شده ولی عمر وبلاگ جدیدم هم به اندازه عمر عشقی که فکر می کردم باعث این دگرگونیم شده ، کوتاه بود.

حالا همه چیز تموم شده و از اینکه اینطور تموم شده نه تنها ناراحت نیستم بلکه بسی خوشحالم و تجربه ذیقیمت و البته پرهزینه ای بود.

تکه ای از قلبم همیشه تو این وبلاگم جا مونده بود که حالا دوباره تصمیم گرفتم بیام دنبالش. تا الان دوبار زدم زیر حرفم و بعد از خداحافظی برگشتم. واسه همین دیگه هیچ چیزی نمیگم در مورد نوشتن یا ننوشتنم تو این وبلاگ. فقط اینو میگم که اینجا جایی که احساس آرامش می کنم . جایی که عریان ترین چهره من و دلتنگی هام رو جا می ده.

 

نمی دونم اینجا خواننده ای پیدا خواهد کرد یا نه. اگه قبل تر بود شاید به خاطر غرور یا حسی که نمی دونم چی می تونم اسمش رو بذارم ، می گفتم واسم مهم نیست ولی الان می گم واسم مهمه و دوست دارم این عریان ترین چهره من رو لا اقل اینجا بقیه ببینند. هر چند تو زندگیم سعیم این بوده که همه بتونن بفهمند که من چه کاره ام.

 

الان فقط چیزی که من رو خیلی ناراحت می کنه اینه که بیشترین وقتم رو صرف چیزی می کنم که به درد زندگی کردن تو اینجا نمی خوره که هیچ بلکه دانستنشون تهدیدی برای زندگی تو این سرزمین به یغما رفته هست و کمترین وقت رو برای چیزهای به درد بخور (درس و کار و پروژه)  برای یه زندگی بی دردسرتر، به کار می برم.
نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 2:56 توسط م. ا. آ فتاب| |


Design By : Night Skin