تبليغاتX
روزی روزگاری


روزی روزگاری

مرور دغدغه های زندگی



با خوندن لینک زیر و دیدن عکس هاش بعد از مدت ها گریه کردم.

آقای شهردار این تصاویر را دیده اید؟

آخرین باری که گریه کرده بودم آخر فیلم گیلانه بود.

نمی دونم چی بگم!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 11:15 توسط م. ا. آ فتاب| |

بخشی از سخنان رییس جمهور در جمع طلاب:

"وي در بخش دوم سخنانش با اشاره به مديريت جهان و نقش امام عصر (عج) گفت: حتي شياطين هم اين موضوع را دريافته‌اند و در عراق هم فارغ از دلايل ظاهري براي حمله نظير برداشت نفت اين كشور، علت حمله آن بود كه آنها آگاه شدند قرار است يك دست الهي بيايد و در يک حرکت جهاني دست اينها را كوتاه كند."

"رئيس‌جمهور در عين حال با تشريح برخي جزييات سفر خود به نيويورك و سخنراني در دانشگاه كلمبيا و سنگ‌اندازي‌ها براي منصرف شدن وي از سخنراني، همه اين موارد را تحت مديريت امام زمان(عج) توصيف كرد.

وي اظهار داشت: پيش از سخنراني يك نوار هشت دقيقه‌اي به تلفن دانشگاه وصل كرده بودند و دايم فحش عليه جمهوري اسلامي پخش مي‌كرد تا هر كس تماس مي‌گيرد، بشنود و رئيس دانشگاه هم 28 دقيقه بدترين فحش‌ها را نثار ما كرد.كه مؤدبانه ترين آنها را در پايان سخنان خود اظهار كردو گفت:حالا به مزخرفات اين آقا گوش دهيد. اما پس از سخنراني، از دربان سازمان ملل تا ديگر مقامات همه به ما تبريك مي‌گفتند."

منبع:تابناک

حجت الاسلام صدیقی:

"در این مسافرت آقای احمدی نژاد به امریکا و برخورد با وی در دانشگاه کلمبیا و همچنین سخنان او در سازمان ملل نیز همین دست وجود داشت. آن حجم از توطئه های همه جانبه را برای او از قبل تدارک دیده بودند و در دانشگاه، در یک جو کاملاً مخالف به "هو" کردن وی مبادرت کردند تا او را تضعیف کنند اما قضیه برعکس شد، آیا اینها تدبیر امام زمان(عج) نیست؟ کسی تردید بر اینها دارد؟ یعنی امام زمان را دارای علم مطلق به تمام کائنات نمی بینند؟ یعنی تصرفات ولایی ایشان ناشی از همان ربوبیت خداوند نیست؟ اگر کسی که اینها را انکار کند، باید در خداشناسی، پیغمبرشناسی و امام شناسی او تردید کرد."

منبع:رجانیوز

خودتون قضاوت کنید!!!!

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:2 توسط م. ا. آ فتاب| |

بعضی از آدما هستند که هم صحبتی با اونا واسه آدم لذت بخشه. این تریپ  آدما معمولا کسایی هستند که تو صحبتاشون بیش از اینکه به خودشون فکر کنن به فکر مخاطبشون  هستن٬ اگر قراره انتقادی کنن به جا و منطقی بحث می کنن و اگر قراره ازت تعریف بکنند احساس خر شدن بهت دست نمی ده٬ برای خوشایند تو نمیان حرفشون رو ۱۸۰ درجه بچر خونند و مهم تر از همه کاسه داغ تر از اش واست نمی شن!!!!!!

حالا این همه تفت دادن واسه چی بود؟ واسه نوشتن این خاطره بود:

 یکی از هم دوره ای هام که کلا آدم خلاصی هست و از هفت دولت آزاده! به من میگه کمونیست منم هیچ موقع جدیش نگرفتم٬ هر چند می دونستم چه رودر رو و چه پشت سر مدام این مسلک رو به من نسبت میده!

دیروز که تو دانشگاه دیدمش به شوخی گفتم میدونی اینکه به برادر مسلمونت یعنی من داری تهمت کمونیست بودن رو می زنی٬ ممکنه خیلی واست گرون تموم بشه؟تو که این همه خدا و پیغمبر و امام امام می کنی٬نمی ترسی فردای قیامت چطوری می خوای جواب بدی؟

گفت: من می خواستم با این کارام به تو شک وارد کنم٬ تا درست بشی

گفتم فکر نمی کنی امکان داره من از تو مسلمون تر باشم و این چیزایی که به من بستی همش تهمت باشه؟

گفت:نه! چون خودم دیدم!خودم دیدم که به پیغمبر فحش دادی! دیدم ماه رمضون تخمه می خوردی و ...

من که دیگه جوش آورده بودم گفتم: ببین این که می گی فحش دادم رو مث سگ داری دروغ می گی! من که اونشب تو خونت بهت گفتم من اصلا قرآن و پیغمبر رو قبول ندارم به خاطر این بود که تو داشتی بسیار سطحی و ابلهانه از اونا کمک می گرفتی که حرف خودت رو به کرسی بنشونی و من دقیقا یادم هست بهت گفتم فرض کن من اینا رو قبول ندارم چطور منطقی می خوای این مزخرفات رو به من بقبولونی؟

بعدش گفتم: میدونی پیغمبر می گفت اگه ابوذر می فهمید سلمان چه تفکراتی می کنه و چی درونش می گذره٬ می کشتش و من فکر می کنم تفاوت من و تو همین طوریه تو ابعادی کوچیکتر.

و الی آخر

هر چند من هم بد باهاش صحبت کردم ولی احساس می کنم میزان ناراحت شدنم چندین برابر اون بود. همیشه یه سوال واسم مطرح بود چطور ممکنه یه دانشگاهی رفته بشه یه چیزی تو مایه های احمدی نژاد؟ دیدم این دوستمون دست کمی از اون نداره ! دقیقا به من این حرف رو زد:"من اگه رئیس جمهور بشم اولا اینایی که دارن می چاپن و بیت المال رو می خورن همشون رو درب و داغون می کنم و بعدش این اراذل و اوباش که تو خیابون مزاحم ناموس مردم می شن رو همشون رو می گیرم و دهنشونو سرویس می کنم"  بعد از شنیدن این حرف مطمئن شدم که روح احمدی نژاد در درون دوستم حلول کرده و به احتمال زیاد چند روز بعد این عزیز هم هاله به سر میشه!

جالبش اینجاست که این عزیز مامان باباش تحصیل کرده اند و باباش استاد دانشگاست و از امریکا مدرک گرفته(=دنیا دیده تر از مامان باباهای ما باید باشه دیگه!) شاید درست نباشه بگم ولی احساس می کنم بدجوری به مادرم مدیونم!همین!

ترجیح می دم تو یه ترم ۹ واحد با محمدنژاد داشته باشم و به خزعبلات اون گوش بدم ولی یه ساعت با این دوست خلاصم هم صحبت نشم!

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:16 توسط م. ا. آ فتاب| |

تردید آدم رو که سهله٬ گاو رو هم از پا میندازه! اما قراره من فیل باشم!!

یه چیز تو مایه های این! خوبه نه؟

فکر کنم این خیلی خوشتیپه!نه؟

نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 18:29 توسط م. ا. آ فتاب| |

۱-نمی دونم وبلاگم چه مرگش شده که من نمی تونم صفحه اصلیش رو ببینم. اینم یه مشکل جدید دیگه.*۱

۲-امروز (به عبارت دقیقتر دیروز) با یکی از دوستام درباره یه سری از مسائل مشورت کردم، با اینکه طولانی نبود (و مطمئنا با یه صحبت یکی دو ساعته نمی شه مشکلات چندین ساله رو حل کرد) ولی خیلی احساس خوبی بهم دست داد و قرار شد یه کار دو نفری انجام بدیم که من خیلی موافقم. قبلا که احترام زیادی براش قائل بودم به خاطر خیلی محسناتی که داره و من می دونستم و امروز هم بیش از پیش برام دوست داشتنی شد. یه مطلبی هم تو وبلاگش راجع به من نوشته (البته من اینجور فکر می کنم) که من رو خیلی شرمنده کرد. در هر صورت ما خیلی بهش ارادت داریم.

۳-اوضاع مملکت اصلا خوب نیست

-من مسیح عالی نژاد رو خیلی دوستش دارم . البته بیشتر با وبلاگش سرو کار دارم تا روزنامه اعتماد ملی ولی مثل اینکه داره کله پا می شه!

مسیح علی نژاد و دولت متملقین!

-نمیدونم پس چرا سردار زارعی به راحتی تبرئه میشه؟ وقتی که:

دستگیری ۷۵ دختر و پسر در یک میهمانی در شیراز

-بازم امیرکبیر و تجمع

-سازمان بازرسی وجود مافیای اقتصادی را رد کرد

-بزنید چشم و چار همدیگه رو در بیارید

دیگه بسه حالم به هم خورد.

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی      این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی

*۱ مشکلش حل شد. فکر کنم حجم مطالب زیاد بود!!!!!!!!!!

نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 2:36 توسط م. ا. آ فتاب| |


Design By : Night Skin