تبليغاتX
روزی روزگاری


روزی روزگاری

مرور دغدغه های زندگی



هر چند خیلی دیر شده و لی خیلی قشنگه ٬ حیفم اومد نذارمش

میلیاردرها در جهنم نفت

این مقاله را تقدیم می کنم به شهرام جزایری

شهرام جزایری را پس از دستگیری شدیدا کتک زده اند، چنانکه معلوم است از دوربین ها هم خجالت نکشیده اند. تصاویر او برای من معنایی جز اینکه یک مجرم اقتصادی دستگیر شده و به ایران بازگشت داده شده دارد. از نظر من شهرام جزایری یک قربانی است و ما ایرانیان و حکومتی که حاصل باورهای ماست، کسانی هستیم که جزایری را به مسلخ می بریم.

وقتی شنیدم شهرام جزایری گریخته است از ته دل خوشحال شدم، نه به این خاطر که از مجازات هر مجرمی خوشحال می شوم، نه، چنین نیست، اما من جزایری را قربانی بازی های سیاسی و بی تدبیری های اقتصادی می دانم، که با زشت ترین صورتی بر کشور ما حکمفرماست و حاصل آن چیزی بسیار مهم تر از نبود آزادی بیان، کشتار مخالفان سیاسی و زندانی شدن زنان و معلمان است. زندانی شدن شهرام جزایری یعنی امنیت نداشتن تولید و فکر و سرمایه. می خواهم از این فرض دشوار دفاع کنم، می گویم دشوار، چرا که شهرام جزایری جز خنده هایی برلب و ژست هایی که نشان دهنده هوشمندی اوست، تقریبا هیچ چیز قابل دفاعی ندارد. من آرزو می کردم ای کاش جزایری توانسته بود خودش را به اروپا برساند، تا شخصا هر کمکی می توانستم برای فرار این مجرم انجام می دادم تا حداقل در آشکار شدن راز شهرام جزایری، باب سخنی ناگفته یک بار باز شود.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:49 توسط م. ا. آ فتاب| |

من فاحشه نا نجیبی بودم که به غلط خود را غرق در پاکی و نجابت تصور می کردم...

...افسوس این را مو قعی فهمیدم که دیگر زیر و زبرم به تاراج رفته بود...

  افسوس...

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 18:42 توسط م. ا. آ فتاب| |

تقصیر خودم بود٬ اگه اونقدر بچه گی نمی کردم٬ اینجوری نمی شد!

چه انتظاری از اون می تونستم داشته باشم؟ ۲۰ تومن داده بود و می خواست یه قرونش هم هدر نره. درست که فکر می کنم می بینم نه ٬ خودمم زیاد مقصر نیستم٬ ادم دفعه اولی که یه کاری رو میکنه درست به چم و خمش آشنا نیست. نمی دونه چطور باید لایی بکشه٬ کجا ترمز کنه٬ کجا دنده عوض کنه و کجا خلاصش کنه. من از همون اول خلاصش کرده بودم.

دیگه گذشته٬ کاریش نمیشه کرد تنها چارهش همینه:بندازمش. نمی خوام یه بدبختی از خودم بدتر رو به این خراب شده بکشونم٬ آره ٬ گور پدر گناه و قصاصش ٬ ما دیگه کارمون از این حرفا گذشته.

فقط نمی دونم کجا برم بندازمش. بی پدر دیوس٬ مثل بابای ندید بدیدش٬ همچین بالا پایین می کنه انگار هیچی نشده از اون تو داره منو میکنه٬ ای بر تخم بد ذات لعنت.

اگه تخم و ترکه یکی از این بچه سوسولای تیتیش مامانی بود که اینجوری نبود که ٬ یه لفت ولیس می کردو می تمرکید سرجاش. اینم مثل بابای سگ پدرش از همون تو٬ درگاراجی شده .


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 15:30 توسط م. ا. آ فتاب| |

من نمی فهمم٬ کی قراره که این زبان فارسی درست بشه؟

آخه من قبلا فکر می کردم ٬ نوکر کسی بودن یعنی بی چون و چرا خواسته های طرف رو اجرا کردن.جالب اینجاست که کاشف به عمل اومد این واژه هم شبیه بقیه واژه های مشابه لوث شده و تن مرحوم خدابیامرز دهخدا  باز تو قبر داره می لرزه که ای داد بیداد لغت نامه اش غلط غلوط در اومده بعد از ۵۰ -۶۰ سال و " بسی رنج بردم در آن سال سی" همه اش به باد فنا رفت و لغت نامه جدیدی لازم است.

چرا اینو میگم؟خودتون از من بهتر می دونید٬ اربابمون اوایل که می خواست کارش رو شروع کنه می گفت ما نوکر مردمیم٬ ما خدمتگزار ملتیم.حالا بعد از گذشت ۲ سال می بینیم که اینجوری شده: ما دسته خر مردمیم٬ ما٬در گذار  ملتیم. یا با ما و مومن و مصلح و درستکار و امین یا مقابل ما٬ مافیا و لولو خورخور و سکولار و لیبرال و بی خدا و بی همه چیز.

اصلا این ...خل مث اینکه می خواد تمامی تمدن بشر رو به چالش بکشه و می خواد نظمی نو در جهان در افکنه.

با اعتقاد به اینکه زمین زیر پای مومن نمی لرزه و انبیا و اولیا در لرزش زمین تاثیر دارند٬ به عنوان یه کسی که دکترای عمران داره به متخصصان علوم مرتبط با حوادث غیر مترقبه میگه در محاسباتشون ۱۲۴ هزار و ۱۲ فاکتور جدید (برای کلیه انبیا و اولیا)در نظر بگیرند.

اگه واقعا اعتقادش این بود من اینقدر که الان ناراحتم ٬ ناراحت نمی شدم . می گفتم یارو مونگله ٬ خدا زده تو سرش ولش کن ولی...

ولی با یه کم دقت و باز کردن چشم ها می بینی که نه بابا یارو مونگل نیست٬ طرف مارو اسکل کرده٬ عجبم خوب اسکل کرده یه نگاهی به دبدبه و کپ کپه ای که راه انداخته بندازی و یه ذره سرت تو کار باشه می بینی طرف خوب داره نون خودش ٬ دور و بری هاش و آقا بالاسراش رو  می پزه.

بد نیست یه سری به این بزنید:

پرده‌برداری از واقعيت پنهان كابينه احمدی نژاد

انتصابات حیرت انگیز در وزارت امور خارجه

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 15:34 توسط م. ا. آ فتاب| |

بدون شرح!

ببینید و بخونید

نمی دونم چی بنویسم

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 10:1 توسط م. ا. آ فتاب| |

یه زمانی بود ،آرزوم این بود که یه روز از این خراب شده (دانشگاه) زودتر برم بیرون، حالا بر عکس خدا خدا می کنم که هر چه دیرتر برم بیرون ، خودمونیم اینو اسمشو باید گذاشت پیشرفت یا پسرفت؟
نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 10:51 توسط م. ا. آ فتاب| |

با شنیدن این خبر اولش کلی هاج و واج موندم ٬بعدش کمی خندیم٬آخرشم کلی خدا رو شکر کردم که دیگه خوشبختانه ما اینطوری تست نخواهیم شد و الان هم دارم فکر می کنم قراره دانشگاه ها چی بشن؟؟!!

نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 16:30 توسط م. ا. آ فتاب| |

تشکر کردم٬زیاد هم تشکر کردم ولی شاید این تشکرات تو غبار تعارفات معمولی و رایج بین ما آدم ها گم شده باشه٬ واسه همین می خوام تو این دنیای مجازی که گاهی وقت ها از دنیای واقعی ما هم حقیقی تر میشه٬به دور از تعارفات رایج ٬از صمیم قلب بگم که:

٬۱۹۸۴به خاطر همه چیزای خوبی که با تو بودن واسم داشته ممنونم

نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 15:40 توسط م. ا. آ فتاب| |

بالا بریم ٬پایین بیایم٬جامعه ما عقب مونده است.

این رو چرا می گم؟به این دلیل که ما(حتی پست مدرن ترین روشنفکرامون )نمی تونیم بدون پیش داوری نسبت به طرف مقابلمون٬باهاش برخورد کنیم و همیشه مردم رو دودسته می کنیم :خودی و غیر خودی

به خودی ها حق کامل رو در مورد همه چیز می دیم و کورکورانه هم از همدیگه حمایت می کنیم و در مقابل این٬غیر خودی ها هستند که هر عملشون رو محکوم می کنیم ٬صرفا به خاطر اینکه در نقطه مقابلند.

این چیزی که گفتم در مورد دو گروه هم صدق می کنه٬نه این که بگی یکیشون داره بهش اجحاف می شه٬اصلا اینطور نیست٬هر کدوم به نوبت به قدرت می رسند و پدری از مملکت در می آورند که اون سرش ناپیداست.

برای دیدن این سیر کافی است سیر تدریجی مملکت رو از دولت موقت به بعد ببینیم .

این خیلی بده٬واسه همینه که برنامه ریزی بلند مدت تو کشوری مث کشور ما یعنی پشم٬واسه همینه که دایم درجا می زنیم٬واسه همینه که مجبور می شیم عوض نظر سنجی ٬نظر سازی کنیم(این نظر سازی در همه دوره ها مشهود است ٬حتی در دوران اصلاحات)٬واسه همینه که سردار رادان جرات میکنه اینقدر سطحی با مردم حرف بزنه و عمل کنه و واسه همینه که تمام هم و غم ماموران نیروی انتظامی میشه مراقبت از دم و دنبه مردم٬

چرا؟چون رادان مردم رو دو دسته کرده:حزباللهی =خوب و غیر حزب اللهی=بد٬بدحجاب٬خاطی بالفطره٬مظهر نا امنی و...وبه خودش جرات می ده بیاد اندازه مانتو خانم ها رو تعیین کنه و دمش گرم این حسنی که خوب حالش رو گرفت.

فعلا که دسته حزب اللهی ها چسبیدن به اریکه قدرت و خوب دارن جاشون رو محکم می کنن٬با این تفاسیر بعید نیست یه قماشی شبیه به اصلاح طلبان خدا بیامرز با شعار حقوق شهروندی دوباره سر و کله شون پیدا شه و بیان و یه چند صباحی هم اونا سوار مردم شن که البته با این دسته فعلی فقط و فقط در ظاهر تفاوت دارند.

نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 11:14 توسط م. ا. آ فتاب| |

روزها همینطور دارند سپری می شوند٬با سرعتی عجیب.

نگاهی به عقب که می اندازی٬می بینی بله تا نصفه های راه اومدی و دیگه چیزی نمونده.

خوبه نصفش گذشت٬نصف دیگه اش که مونده مگه می تونه از این نصفه اش که گذشته بدتر باشه؟

ــنه.

یه ذره امیدوار میشی به ادامه این مسیر ناخواسته.

 

نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 17:10 توسط م. ا. آ فتاب| |


Design By : Night Skin