روزی روزگاری
مرور دغدغه های زندگی
منم مثل خیلی های دیگه گه گاه اینطوری میشم و خیلی هم ناراحت می شم و امیدوارم که بتونم این خصلت رو ترک کنم. خبرت خوش اما انتظار خبری نیست مرا با خودم فکر می کردم لذت های ما در زندگی چه می تواند باشد٬رسیدم به شعر و موسیقی.مخصوصن شعر.مثلن شعر قاصدک یا زمستان یا باغ بی برگی اخوان و یا شعر کوچه فریدون مشیری یا شعر بوسه ه.ا.سایه و اینا شعرای معاصر بودند و بحث در مورد شعرای قدیمی و میراث مانده از آنها که دیگر لازم نیست و هر کس به فراخور حال و ذوقی که دارد کم و بیش اشعاری را از این شعرادر ذهن دارد. خوب این شد یه دلخوشی ٬دلخوشی دیگر؟ اصلن یکی نیست بیاد بگه من معلوم الحال چرا دنبال دلخوشی ام؟مگر دلخوشی بالاتر از این می توان متصور شد که دنیا زندان مومن است و بهشت کافر پس ایها المذکرون و ایتها المونثون که در این دیر خرابات (ایران) وجود یافته اید و در همین جا بی وجود می شوید بشارت باد بر شما که همه مومنید و اگر در این دنیای دون تا سن سی و اندی نمی توانید زوج شوید نگران مباشید که در روضه رضوان با گله ای از حوریان وغلمانان فوج خواهید شد فقط باید مواظب باشید عدالت را در مورد آنان رعایت کنید.(البته اگر نکنید اتفاقی هم نمی افتد چون دیگر اونجا محل صفا سیتی و خوشگذرانی و سپوختن و شکم و زیر شکم است) حالا اگر من بخوام مومن باشم و هم در این دنیا به حد اعتدال زندگی کنم و هم در اون دنیا کی و باید ببینم؟ من فکر میکنم تا بحال خودم برای خودم زندگی نکرده ام.از این به بعد دوست دارم برای خودم زندگی کنم. تا به حال برای یه آدم موذی دیگری درون خودم زندگی می کردم،می خواهم رهایش کنم و برای خودم زندگی کنم یعنی واقعا خودم زندگی کنم امیدوارم همین حس همچنان باقی بماند دل که خونابه غم بود و جگر گوشه درد بر سر آتش جور تو کبابش کردم امتحانا تموم شد اگر چه ترم دلپذیر و خوبی نبود ٬البته قابل پیش بینی هم بود.هر چه بود گذشت و ورقی دیگر از زندگی پر پیچ و خم ما زده شد.واقعن حس بدی دارم نسبت به این زندگی .فکر میکنم خیلی زودتر از آنچه که می باید وارد گود زندگی شده ام و دستپاچه شده ام دقیقن مثل قدیمتر ها که کشتی می گرفتم ٬وقتی با حریف قدری بر میخوردم همانقدر هم که بلد بودم وقدرت داشتم را نمی توانستم به کار گیرم٬الان هم همین اتفاق افتاده است ولی کمی پیچیده تر کی نظری داره در این مورد ؟کی می تونه منو کمک کنه؟خودمم نمی دونم .واقعن بنبست عجیبی در زندگیم پیدا شده است که علتش را نمی دانم. بگذریم
![]()
این جمله را همه شنیده اند و به یقین گویندهاش را هم میشناسند.اوایل من هم یه طور عجیبی به این جمله اعتقاد داشتم ولی الان حسم عوض شده و چند نکته رو باید در این مورد روشن کنم.
اولن گفته شده اسلام را زنده نگه داشته است.الان واقعن و بدون تعارف اسلامی که ما داریم چی هست؟یه نماز و روزه و سینه زدن تو محرم و روزه داری تو رمضان و البته یه مقدار زیادی فقه که دیگه مربوط به این عصر نیست و جای آن ها می بایست تو موزه تاریخ ادیان باشد و البته بسی حدیث در موارد مختلف از ظهور امام زمان و تعداد افرادش گرفته تا تعیین بهترین شب برای مقاربت و سپوختن .
انصافا و بدون تعصب ما دیگر چه داریم؟خوب اگر ما میگوییم (دقت کنیم فقط می گوییم)که اسلام با دروغ و ریا و غیبت و تهمت و برادر کشی و ظلم و خفقان و هزاران مورد دیگر مخالف است و البته هیچ راهکاری هم در مورد به واقعیت رساندن و در عمل پیاده کردن آن نداریم ،دیگران هم میگوید و هم خیلی بهتر از ما بدان عمل می کنند. ما میگوییم اسلام مخالف فحشاست ولی در عمل میزان ان در کشورهای اسلامی خیلی بیشتر از دیگر کشور هاست و همینطور بگیر برو تا آخر...
پس می بینیم این اسلام الگوی خوبی برای زندگی نیست حالا هی بیایید و در بوق و کرنا کنید و بگویید که مشکل افرادند نه خود اسلام. آخه یکی نیست بگه آخه عزیز من اگر واقعن این اسلام همون اسلام رهایی بخش باشه خوب می بایست شخصیت ها رو هم اصلاح کنه و به طور متوسط لا اقل انسان های مفید و کار امد تحویل بده که میبینیم اینطور نیست.
صرفن چیزی که واسه ما مونده یه سری عواطف و احساسات سطحی زود گذر و کم عمق هست که تو این ماه به شدت هر چه بیشتر خالی میشه و سبب میشه یه مقداری از انرژی مردو خصوصن قشر جوان جامعه تخلیه بشه که سبب می شه یه مقداری تشنج تو جامعه پایین تر بیاد و سیستم پایدار تر بشه که فکر میکنم همین واسه قشر حاکم کافی باشه.
فعلن تا همین جا بسه
| Design By : Night Skin |

