شنبه یازدهم خرداد 1387
آخرین مطلب
این آخرین مطلب این وبلاگ خواهد بود و اگرم بخوام بنویسم اینجا دیگه نمی نویسم
دلیلش هم یک سری تغییرات عمده ای هست که دیگه فکر کنم تو این وبلاگ نمی گنجه!![]()
بگذریم
عزت زیاد
چهارشنبه یکم خرداد 1387
نرو!
نرو،تو هم مث من نمی تونی دووم بیاری، نرو...
تو هم مث من تو غصه کم میاری، نرو
آه نرو
نرو...
تو هم می پوسی، می میری بی من، نرو
تو هم طاعون غم می گیری بی من، نرو آه نرو
نرو... نرو
تو که می دونی من بی تو، تو بی من یعنی حسرت
تو که می دونی بی جواب می مونه عشق و عادت
تو که میدونی کم می شم،
تو که می دونی کم میشی،
تو که می دونی هم آغوش غم می شی، نرو آه نرو
...
بری جواب این روزاتو چی می دی؟
حرفای ما رو تو گوش کی می گی؟
تو می دونی توی این بچه بازی
من و تو هر دو بازندهی بازی...
نرو که رفتنت صلاح ما نیست
ببین جدایی تو نگاه ما نیست
نرو نذار بگن عشق یعنی حسرت
نذار که این تمنا بشه نفرت
...
نرو ...
تو که می دونی من بی تو، تو بی من یعنی حسرت
تو که می دونی بی جواب می مونه عشق و عادت
تو که میدونی کم می شم،
تو که می دونی کم میشی،
تو که می دونی هم آغوش غم می شی،
پس نرو... آه نرو
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387
گریه
آقای شهردار این تصاویر را دیده اید؟
آخرین باری که گریه کرده بودم آخر فیلم گیلانه بود.
نمی دونم چی بگم!
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387
دینداری بزرگان ما!
"وي در بخش دوم سخنانش با اشاره به مديريت جهان و نقش امام عصر (عج) گفت: حتي شياطين هم اين موضوع را دريافتهاند و در عراق هم فارغ از دلايل ظاهري براي حمله نظير برداشت نفت اين كشور، علت حمله آن بود كه آنها آگاه شدند قرار است يك دست الهي بيايد و در يک حرکت جهاني دست اينها را كوتاه كند."
"رئيسجمهور در عين حال با تشريح برخي جزييات سفر خود به نيويورك و سخنراني در دانشگاه كلمبيا و سنگاندازيها براي منصرف شدن وي از سخنراني، همه اين موارد را تحت مديريت امام زمان(عج) توصيف كرد.
وي اظهار داشت: پيش از سخنراني يك نوار هشت دقيقهاي به تلفن دانشگاه وصل كرده بودند و دايم فحش عليه جمهوري اسلامي پخش ميكرد تا هر كس تماس ميگيرد، بشنود و رئيس دانشگاه هم 28 دقيقه بدترين فحشها را نثار ما كرد.كه مؤدبانه ترين آنها را در پايان سخنان خود اظهار كردو گفت:حالا به مزخرفات اين آقا گوش دهيد. اما پس از سخنراني، از دربان سازمان ملل تا ديگر مقامات همه به ما تبريك ميگفتند."
منبع:تابناک
حجت الاسلام صدیقی:
"در این مسافرت آقای احمدی نژاد به امریکا و برخورد با وی در دانشگاه کلمبیا و همچنین سخنان او در سازمان ملل نیز همین دست وجود داشت. آن حجم از توطئه های همه جانبه را برای او از قبل تدارک دیده بودند و در دانشگاه، در یک جو کاملاً مخالف به "هو" کردن وی مبادرت کردند تا او را تضعیف کنند اما قضیه برعکس شد، آیا اینها تدبیر امام زمان(عج) نیست؟ کسی تردید بر اینها دارد؟ یعنی امام زمان را دارای علم مطلق به تمام کائنات نمی بینند؟ یعنی تصرفات ولایی ایشان ناشی از همان ربوبیت خداوند نیست؟ اگر کسی که اینها را انکار کند، باید در خداشناسی، پیغمبرشناسی و امام شناسی او تردید کرد."
منبع:رجانیوز
خودتون قضاوت کنید!!!!
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387
تفاوت آدما!
حالا این همه تفت دادن واسه چی بود؟ واسه نوشتن این خاطره بود:
یکی از هم دوره ای هام که کلا آدم خلاصی هست و از هفت دولت آزاده! به من میگه کمونیست
منم هیچ موقع جدیش نگرفتم٬ هر چند می دونستم چه رودر رو و چه پشت سر مدام این مسلک رو به من نسبت میده!
دیروز که تو دانشگاه دیدمش به شوخی گفتم میدونی اینکه به برادر مسلمونت یعنی من داری تهمت کمونیست بودن رو می زنی٬ ممکنه خیلی واست گرون تموم بشه؟تو که این همه خدا و پیغمبر و امام امام می کنی٬نمی ترسی فردای قیامت چطوری می خوای جواب بدی؟
گفت: من می خواستم با این کارام به تو شک وارد کنم٬ تا درست بشی![]()
گفتم فکر نمی کنی امکان داره من از تو مسلمون تر باشم و این چیزایی که به من بستی همش تهمت باشه؟
گفت:نه! چون خودم دیدم!خودم دیدم که به پیغمبر فحش دادی! دیدم ماه رمضون تخمه می خوردی و ...
من که دیگه جوش آورده بودم گفتم: ببین این که می گی فحش دادم رو مث سگ داری دروغ می گی! من که اونشب تو خونت بهت گفتم من اصلا قرآن و پیغمبر رو قبول ندارم به خاطر این بود که تو داشتی بسیار سطحی و ابلهانه از اونا کمک می گرفتی که حرف خودت رو به کرسی بنشونی و من دقیقا یادم هست بهت گفتم فرض کن من اینا رو قبول ندارم چطور منطقی می خوای این مزخرفات رو به من بقبولونی؟
بعدش گفتم: میدونی پیغمبر می گفت اگه ابوذر می فهمید سلمان چه تفکراتی می کنه و چی درونش می گذره٬ می کشتش و من فکر می کنم تفاوت من و تو همین طوریه تو ابعادی کوچیکتر.
و الی آخر
هر چند من هم بد باهاش صحبت کردم ولی احساس می کنم میزان ناراحت شدنم چندین برابر اون بود. همیشه یه سوال واسم مطرح بود چطور ممکنه یه دانشگاهی رفته بشه یه چیزی تو مایه های احمدی نژاد؟ دیدم این دوستمون دست کمی از اون نداره ! دقیقا به من این حرف رو زد:"من اگه رئیس جمهور بشم اولا اینایی که دارن می چاپن و بیت المال رو می خورن همشون رو درب و داغون می کنم و بعدش این اراذل و اوباش که تو خیابون مزاحم ناموس مردم می شن رو همشون رو می گیرم و دهنشونو سرویس می کنم" بعد از شنیدن این حرف مطمئن شدم که روح احمدی نژاد در درون دوستم حلول کرده و به احتمال زیاد چند روز بعد این عزیز هم هاله به سر میشه!![]()
جالبش اینجاست که این عزیز مامان باباش تحصیل کرده اند و باباش استاد دانشگاست و از امریکا مدرک گرفته(=دنیا دیده تر از مامان باباهای ما باید باشه دیگه!) شاید درست نباشه بگم ولی احساس می کنم بدجوری به مادرم مدیونم!همین!
ترجیح می دم تو یه ترم ۹ واحد با محمدنژاد داشته باشم و به خزعبلات اون گوش بدم ولی یه ساعت با این دوست خلاصم هم صحبت نشم!![]()
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387
تردید

فکر کنم این خیلی خوشتیپه!نه؟
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387
چند پاره
۲-امروز (به عبارت دقیقتر دیروز) با یکی از دوستام درباره یه سری از مسائل مشورت کردم، با اینکه طولانی نبود (و مطمئنا با یه صحبت یکی دو ساعته نمی شه مشکلات چندین ساله رو حل کرد) ولی خیلی احساس خوبی بهم دست داد و قرار شد یه کار دو نفری انجام بدیم که من خیلی موافقم. قبلا که احترام زیادی براش قائل بودم به خاطر خیلی محسناتی که داره و من می دونستم و امروز هم بیش از پیش برام دوست داشتنی شد. یه مطلبی هم تو وبلاگش راجع به من نوشته (البته من اینجور فکر می کنم) که من رو خیلی شرمنده کرد. در هر صورت ما خیلی بهش ارادت داریم.
۳-اوضاع مملکت اصلا خوب نیست
-من مسیح عالی نژاد رو خیلی دوستش دارم . البته بیشتر با وبلاگش سرو کار دارم تا روزنامه اعتماد ملی ولی مثل اینکه داره کله پا می شه!
-نمیدونم پس چرا سردار زارعی به راحتی تبرئه میشه؟ وقتی که:
دستگیری ۷۵ دختر و پسر در یک میهمانی در شیراز
-سازمان بازرسی وجود مافیای اقتصادی را رد کرد
-بزنید چشم و چار همدیگه رو در بیارید
دیگه بسه حالم به هم خورد.
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی
*۱ مشکلش حل شد. فکر کنم حجم مطالب زیاد بود!!!!!!!!!!
دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387
حروم کردن زندگی!
گفتم:از حروم کردن زندگیم!
-چطور؟
-این ۸ سال اخیر بدجوری حرومش کردم٬ با فکرای بی خود٬ با آرزوهای پوشالی٬ با ندونم کاری و با از دست دادن فرصت ها
-تو حروم کردن زندگی رو در چی می بینی؟ در بد شدن رتبه کنکور؟در تنزل معدل؟ در شاگرد ممتاز نشدن؟
-نه! اینا یه جنبه کوچیک از زندگی هستن٬حروم کردن رو در این می بینم که تو این مدت که وقتش و توانش رو داشتم٬نتونسته ام یه سرپناه درست درمون واسه خودم بسازم
-یعنی فقط فکر خونه ای؟
-کاش فقط فکر خونه بودم!کاش مسائل رو مثل تو ساده می دیدم! به قول یارو من اشتباهی بودم!
سه شنبه بیستم فروردین 1387
افسردگی
دیگه خداییش داره حسودیم میشه به اونایی که تو این شرایط هنوزم سر پا واسادن و مرد و مردونه دارن می جنگن. من که مدت هاست پرچم سفیدی بالا سرم گرفتم و منتظر اعلان پایان این بازی تکراری و خسته کننده ام!
با یکی از دوستای خیلی نزدیکم تو ولایت یعنی روستامون که اوضاعش به مراتب از من بدتره رفته بودم سیزده به در کنم،هر چی هی می خواستم بهش روحیه بدم واسه ادامه زندگی سگیش هی دستم از پام درازتر می شد و واسه همین فقط گوش می دادم اون چی میگه. یه جایی گفت: می دونی چیه؟ گفتم :بگو. گفت : تو زندگی هیچ چیزی نه من رو دیگه خوشحال می کنه و نه ناراحت! من هیچ چیزی نتونستم بگم. فقط می خواستم زار زار گریه کنم. بعد یه مدتی که حالمون بهتر شد گفتم می دونی چیه ممد؟
"واسه من که درس خوندم آینده تاریکه، واسه تو که واسادی اینجا و با ذره ذره وجودت داری نون در میاری،زندگی تاریکه، واسه اونی که می کنه میره همین جور واسه اونی که می مونه همینطور و عقل حکم میکنه که شرایطی که پیش اومده تقصیر ما نیست تقصیر گذشتگانمونه که ندونستن باید چه کار کنن و نسلی مثل ما رو تربیت کردن که سرشاریم از پوچی و سردرگمی و بیهوده گی و گفتم : ببین ۲۵ سال با سختی و فلاکت و فقر و بدبختی زندگی کردیم رسیدیم به اینجا، فوقش ۲۵ سال دیگه عمر می کنیم که مطمئنا از این ۲۵ سال بدتر نمی تونه باشه پس:
تخمت! همه چی به تخمت!اصلا بی خیال زن و زندگی و خونه و ماشین
و سر و سامون گرفتن،اصلا آدم فکر نکنه بهتره"
البته نمی دونم چقدر از مطالب بالا رو همون موقع بهش گفتم یا قبلش یا بعدش! اینش زیاد مهم نیست. مهم اینه که با اینکه دوستم نه زیاد درس خونده بود و نه زیاد با آدمای مختلف سر و کار داشت ولی دید خیلی بازی داشت که از خیلی از دوستای اینجام دنیا دیده تر بود و این قضیه رو باره دیگه به من نشون داد که آدما تو سختی ها و مشکلات خیلی خیلی ساخته می شن اگر چه از یه طرف دیگه آب میرن!
مخلص کلوم
تخمت!
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386
the secret!
1-این فیلم (the secret) رو توصیه می کنم ببینید به من که خیلی کمک کرد. با اینکه بارها راز گفته شده در فیلم رو شنیده بودم ولی دیدن فیلم باعث شد قضیه واسم خیلی جدی تر بشه و مشکلی که اکثر ما ها داریم ندونستن نیست بلکه چگونه به کار بستن دونسته هامون هستش!
3-قدیما می گفتن دروغ شاخ و دم ندارد الان دیگه باید گفت:انرژی هسته ای حق مسلم ماست!
البته تا حدی هم درست گفته یعنی علتی که الان دارن خارج می شن بیشتر دلایل اقتصادی هستش ولی این قضیه اصلا دلیل بر این نمیشه که بگیم خوب اینا از جهت دین و اعتقادی که دارن تحت فشار نیستن!
اوضاع مملکت از جهت تامین نیازهای اولیه زندگی یعنی خور و خواب و خشم و شهوت!!!! اونقدر بد هستش که نیاز های مرتبه بالاتر اصلا به چشم نیاد.
پس بلند صدا بزنیم:
ایها المومنون کالانعام!"سیرو فی الارض فانظروا کیف کان عاقبة المکذبین"

