جمعه دوازدهم تیر 1388
این روزا
۱- محمود احمقتره یا ماهایی که مسخرش می کردیم و حالا دیگه ازش متنفریم؟
۲- کدومیک خونریزتر و مستبد تر بودند: خمینی یا خامنه ای؟
۳- کی می تونه ادعا کنه وضعمون از زمان پهلوی بهتره؟
۴- واقعا شاه چقدر آدم کشت؟ و این کشتار رو طی چند سال انجام داد یا به عبارت دیگه سرانه سالانه کشتار تو این رژیم بیشتره یا تو اون رژیم؟
۵- آیا بدبخت تر از مردم ما هم هست؟ ( هستنش که هست مثلا کنگو یا سودان. ولی فکر نکنم اونا سابقه صد سال مبارزه با استبداد رو داشته باشن!)
۶- من تو این مدت چه درد و مرضی گرفتم که از اون آدم شاد و شنگول و سرحال دیروز شدم یه آدم از زندگی سیر امروز؟
۷- آیا اصلا باید به زن گرفتن فکر کنم یا زحمت خارج کردن اسپرم های پر جنب و جوشم رو تا لحظه مرگ خودم به دوش بکشم؟ (بازار آزاد هم که قربونش برم نه به طبع من می سازه و نه اگرم بسازه ساز و کارش واسم فراهمه!)
۸- من بیشتر شبیه هاکلبریفینم یا اولیور توئیست یا جودی ابوت یا خسرو کتاب فارسی سوم دبیرستان؟
۹- چرا این طوری شدم؟ چرا حتی اراده نفس کشیدنم ندارم؟
۱۰- آیا این مذهب لعنتی از این کشور ریشه کن خواهد شد؟
۱۱- چرا مجلس هشتم اینقدر فاحشه مغزی داره؟
۱۲- ما چقدر بدبختیم که باید دست به دامن نخست وزیر دوره اعدام و ترور و سرکوب بشیم؟
۱۳- کروبی به اون چیزایی که می گه معتقده؟ می دونه حقوق بشر یعنی چی؟
۱۴- احمدی نژاد فاجعه مغزیه یا فاحشه مغزی؟
۱۵- من چرا آروم نمیگیرم؟
۱۶- اینجا زندگی کردن مشکل تره یا مردن؟
۱۷- اینی که الان ما داریم می کنیم یا به عبارت دیگه اون داره مار رو می کنه واقعا اسمش زندگیه؟
خیلی حرف دیگه داشتم ولی چه سود! واسه کی بگم؟ واسه دیوار یا واسه آدمایی که میان میگن "وب قشنگی داری به ما هم سر بزن"؟ حالم از خودم به هم می خوره، از اطرافیانم بیشتر!
جمعه چهارم اردیبهشت 1388
رویای من
I have a dream

هميشه قشنگترين رويام اين بوده که سکان کشتي زندگيم دست خودم باشه،اين رو فعلا داشته باشين!
يه زمان هايي بوده و هست که نمي دونستم و نمي دونم که چي مي خوام و چي برام بهتره.
دوران سختي رو گذروندم تا به اينجا رسيدم يعني جايي که ديگه ارزش گذاري هاي بقيه و عرف و جامعه لزوما تعيين کننده مسيرم نباشه!
من بهم ثابت شده و تا حد زيادي منطق و احساسم بهم ميگه که زندگي يکنواخت و با ضرباهنگ ثابت برام کشنده است و احتياج مبرمي دارم به عدم پايبندي به يک جا ،يک مکان وحتي يک شخص.دوست دارم تحقيق و کار علمي بکنم و در کنارش مطالعات دلخواه تاريخي،فلسفي و هنري.دوست دارم آدمهاي مختلف رو ببينم و کشورهاي ديگه رو . دوست دارم يه سيستم آموزشي ديگه با افراد ديگه رو تجربه کنم. دوست دارم يار و همدمم رو صرفا به خاطر عرف انتخاب نکنم و هر موقع دلیلی براي با هم بودنمون نباشه،راحت از هم جدا بشيم.
دوست دارم بسيار تجربه کنم و کمتر غر بزنم. دوست دارم جايي رو هم تجربه کنم که لازم نباشه براي کسب حقوق اوليه ام به عنوان يه انسان ساعت ها جر و بحث با افراد جزم انديش داشته باشم. دوست دارم از افراد دينداري که دينشون رو برا همه مي خوان فاصله بگيرم و در کنار کساني باشم که دينشون برا خودشونه. دوست دارم در جايي باشم که الحاد من باعث دردسر برام نشه. دوست دارم با يه همسفري باشم از جنس خودم، کسي که از زنجيرها گسسته باشه ودر عين گسستن به هرج و مرج نرسيده باشه. دوست دارم...
در يک کلمه دوست دارم از اينجا برم هر چند بهاش برام سنگين باشه. من ديگه اون کسي که مادرم يا برادر يا خواهرم فکر ميکنند نيستم من يه انسان آزادم. آزاد آزاد.
به اين قلمم سوگند،به اشکاي پاکي که تو خلوتم از حلقوم پاکش چکيده سوگند،به پاکي و زلالي احساس سرشارم سوگند،به تمام داشته ها، به تمام گفته ها و نگفته هايم سوگند،به تمام ضجه هاي روح دربندم سوگند، به تمام آرزوهاي پاکم سوگند،به بلنداي عشق سربلندم در سينه، سوگند و در پايان به پاکي و معصوميت بچه گانه اي که تمامي وجودم لبريز از اونه سوگند،
که تمام تلاشم رو براي تحقق اين روياهام خواهم کرد و از ديو زشت سيرت طعن و تحقير و تکفير نخواهم هراسيد. باشد که در اين ظلمات راهي به سوي نور دريابم.
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388
دنیای مجازی
۲- تو این چند وقته تمام تصمیم و هم و غمم اینه که زندگیم رو کنترل کنم و ادارش رو به دست خودم بگیرم، کار سختیه ولی به زحمتش می ارزه
همینکه دکترا نمیخوام بخونم و امتحان ندادم، همینکه تا دلم نخواد دست به پروژه نمی زنم (هر چند استرسش کونم رو پاره کرده) همینکه از کاری که بدم میومد بیرون زدم، همینکه نبایدهای به جا و نا به جا رو به پشمم گرفتم. اینها خودش خوبه. کلی کاره
۳- به شدت علاقه مندم آگاهی هایی رو کسب کنم که علاقه دارم نه اونهایی که مجبورم! این یه جورایی به گا دهنده است.
* البته به طبع سوءاستفاده هم زیاد میشه کرد
شنبه بیست و دوم فروردین 1388
چند پاره
۲-نخود نخود هر که رود خانه خود، آسید ممد هم رفت سر جاش!
۳-این رشته سر دراز دارد، در اینجا رشته کنایه از چیست:
الف-پروژه من ب-خالی بندی نامزدها قبل از انتخصابات ج-هلول و هبوط کاندیداها د-به شما چه؟
۴-دیشب رفته بودم یه جایی مهمونی که یه بچه ۱۳ ،۱۴ ساله که نمیگم کی بود داشت درباره کنکور حرف میزد، یه حرف قشنگی زد که نشون از عمق نگرانیش درباره کنکور بود:"اگه من نمره ام تو کنکور خوب بشه ولی رتبه ام خراب، آیا بازم من رو تو کنکور قبول نمیکنن؟"
بیچاره، بینوا،ازالان داشت خودش رو برا یه اتفاقی که معلوم نیست ۵ ساله دیگه می یفته یا نه، میکشت!!
۵- بالاخره تمومش میکنم، تمومش هم نکردم بیخیال!!!!!!
۶- عجب نوروزی بود نوروز امسال!!![]()
"در خرقه پنهان میکنم می را و کتمان میکنم،ترک ایمان می کنم
هی بشکنم پیمان و هی تجدید پیمان میکنم، ترک ایمان میکنم"
گوینـــد کســـان بهشت بـا حــــــــــور خــوش است مــن می گویـــــــــم کــه آب انگــــــور خــوش است
ایـــن نقـــــــد بگیــــــر و دست از آن نسیـــه بـــــدار کـــــــآواز دهـــــــــل شنیــــــدن از دور خــوش است
این می چه حرامیست که عالم همه زان میجوشد یــــک دستــــه بـه نــــــابــــودی نــــامش کوشنــــد
آنـــــان کـه بـــــر عاشقــــــان حــــــرامـش کردنــــــد خــــود خلــــــوت از آن پیـالـــــه هـــا مـی نوشنــــد
آن عاشق دیوانه کـه این خمار مستـــی را سـاخت معشــــوق و شـــراب و مــــی پرستـــی را سـاخت
بـــی شـــک قـــــدحــی شــــراب نوشیـــــد و از آن سـر مـست شــد ایــن جهــان هستــی را سـاخت
۷- مشروب خوردن،سیگار کشیدن،حشیش هل دادن!،شیره تریاک استعمال کردن و بالاخره خود تریاک استنشاق نمودن و بعدش هم با یاد پریچهرگان استمناء و استبراء واستحمام و الی ماشاالله کار نیک انجام دادن، اونم توی یه شب فقط از بندگان خاص و مقرب باریتعالی بر میاد
فقط اون بنده پرهیزکار باید مراقب می بود و می باید که ترتیب و موالات را حتما حتما باید رعایت کند،چه علاوه بر این که عبادتش مورد قبول درگاه باری تعالی قرار نخواهد گرفت،چه بسا سنگ کوب نموده و جان به جان آفرین تسلیم کند!![]()
۸-عشق،همه رو عشقه! دنیا رو عشقه،عقبی رو عشقه! عقبه(به قول احمدی نجات!) رو عشقه! بابا جلو رو عشقه! ها قر افتاد تو کمرم!!! حیف تو سایتم و الا از اون قرای معروف خودم رو میومدم
شنبه پانزدهم فروردین 1388
جمهوری اسلامی یا دیکتاتوری آدمخوارها
امیدرضا میرصیافی در زندان اوین خورده شد.
وبلاگ نویس بوده و زیاد هم معروف نبود، نمی دونم چرا خورده شد!
وبلاگش رو ویرون کردن ولی بر و بکس آرشیوش رو زنده کردن (البته به اذن خدا). کاش میتونستن مث عیسی مسیح، خودش رو زنده کنند.
یه جایی نوشته بود:
"
زندگی در مملکتی که سید علی خامنه ای رهبرش باشد تهوع آور است .
زندگی در مملکتی که محمود احمدی احمدی نژاد رئیس دولتش باشد شرم آور است.
زندگی در مملکتی که حداد عادل رئیس خانه ملتش باشد عذاب آور است.
زندگی در مملکتی که محسنی اژه ای وزیر اطلاعات و امنیتش باشد وحشت آور است.
زندگی در مملکتی که ستون نظامش هاشمی رفسنجانی باشد خجالت آور است.
زندگی در مملکتی که نظریه پرداز و روشنفکرش محمد خاتمی باشد خنده آور است.
زندگی در مملکتی که نظام حاکمش جمهوری اسلامی باشد ننگ آور است.
"
من اضافه میکنم:
زندگی در مملکتی که مسئولینش ضحاک وار مغز جوون ها رو میخورند، آدم رو روانی میکنه.
سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387
ولایت
سلمانی رفتم
سلمانی نشناخت
سرم را سرسری تراشید
دیارم کجاست؟!
پنجشنبه هشتم اسفند 1387
آره من خرم نمی فهمم هیچی رو
.........................................
مرتضی حاجی، «توبه از اصلاحطلبی» را تایید کرد؛
«اولویت خاتمی، حفظ نظام است»!
خرداد: یک وزیر دولت "محمد خاتمی" در تازهترین گفتوگوی خود به شکلی آشکار و بیپرده اعلام کرد که «کاندیداتوری محمد خاتمی در انتخابات ریاستجمهوری برای حفظ نظام و تداوم آن بوده است.» "مرتضی حاجی" که مدیرعامل بنیاد باران و از نزدیکان خاتمی است در این گفتوگو از «توبه از اهداف اصلاحطلبانهی سیاسی» سخن گفته و میگوید که «خاتمی همان خاتمی محافظهکار گذشته است و تغییری نکرده.» این وزیر در هر دو دولت خاتمی، در سخنانی شفاف اعلام کرده که برای رییسجمهوری سابق ایران و کاندیدای انتخابات ریاستجمهوری آتی، آنچه بیش از هر چیزی و هر خواست اصلاحطلبانهای اهمیت دارد، «حفظ نظام و کمک به بقای آن» است. وزیر تعاون دولت نخست خاتمی عقبنشینی خاتمی از اهداف اصلاحات را برای درگیر نشدن با برخی نهادهای جمهوری اسلامی و جلوگیری از تضعیف آنها و کمک به تداوم موجودیت دستگاه قدرت مورد تایید قرار داد و گفت: «حفظ موجودیت نظام و پرهیز از درگیر شدن جمهوری اسلامی ، دوام و بقای نظام و حفظ انسجام و اعتماد ملی درجه اول اهمیت را در برنامههای خاتمی دارند و وی با توجه به این ملاحظات، بر پا فشاری بر هر خواسته ای که به اولویت اول ایشان ضربه وارد کند ، صرف نظر کرده و می کند. » مرتضی حاجی تاکید کرد: «خاتمی همان خاتمی است . این افراد هستند که باید شناخت و قضاوت خود از اصلاحات و از شخص خاتمی را با ایشان تطبیق بدهند.» خبرنگار از مدیرعامل بنیاد باران دربارهی اولویتهای محمد خاتمی پرسیده و وزیر آموزش و پرورش در دولت دوم خاتمی که کارنامهی بسیار ضعیفی از خود در این وزارتخانه بر جای گذاشت، در پاسخ به این پرسش، آشکارا از تغییر اولویتهای خاتمی نسبت به دوم خرداد 76 سخن گفته و به شکلی «توبه از اهداف اصلاحطلبانه» را مورد تایید قرار داده است. در این بخش گفتوگو حاجی خاطرنشان ساخت: « اولویت های برنامه خاتمی نسبت به سال 76 تغییر خواهد کرد . با توجه به شرایط پس از جنگ و سازندگی در سال 76 ،اولویت برنامه خاتمی، توسعه سیاسی و حمایت از نهادهای مدنی بود اما حال وضعیت متفاوت است و مشکل اصلی مسایل اقتصادی است؛ بیکاری فراگیر شده و شاهد آمار روز افزون فرار سرمایه ها و مغزها از کشور هستیم . همچنین درآمدهای سرشار نفتی با بی برنامگی مواجه شده و امکان استفاده مردم از این درآمدها ایجاد نشده است. مساله اصلی امروز ، مشکلات اقتصادی و معیشتی است بنابراین اولویت برنامه های آقای خاتمی نیز ارایه راهکار برای حل این مشکلات خواهد بود.» عقبنشینی خاتمی از اهداف جنبش اصلاحی ایران و وعدههای خود در دوم خرداد 76 و بیمسوولیتی وی در قبال برآورده نشدن مطالبات اصلاحطلبانهی مردم، در سالهای گذشته و امروز نیز مهمترین دلیل انتقادهای گستردهی چهرههای برجستهی اصلاحطلب و تودههای مردم از رییسجمهور سابق بوده است. بسیاری گمان دارند که گرچه خاتمی مهرهای از پیش تعیین شده در بازی سیاسی حاکمیت نیست اما به دلیل منش سیاسی خود عملا بدل به یک «تدارکاتچی» و مامور انجام دستورهای فراقانونی و غیرقانونی دستگاه قدرت میشود و از همین روست که چهرههایی چون نوری، کرباسچی، گنجی، باقی، عبدی، سازگارا، حجاریان و ... که در راه اصلاحات هزینه دادهاند اکنون حاضر به پشتیبانی دوباره از خاتمی نیستند و بدل به منقد جدی رفتار و منش سیاسی وی شدهاند.
منبع گفتوگو: جمهوریت، فریبا پژوه
شنبه سوم اسفند 1387
خودم
دلم تنگ شده واسه خودم٬ نه این خودم ها٬ اون خودی که یه موقعی بود.
نمی دونم چی بنویسم٬ نمی دونم چیکار کنم٬ هیچ وقت تو زندگیم اینقدر مستاصل نشده بودم٬ هیچ وقت تصور نمی کردم یه روزی من هم اینطوری بشم٬ همیشه با نداشتن هام جنگیدم ولی الان یه مدتی هست که ژرچم سفید تسلیم رو بالای سرم در اهتزاز می بینم٬ چی شده؟ این بود اون آرزوهای طویل و دراز٬ این بود ؟
نه این جوری دیگه نمی شه٬ این جوری دارم خودم رو نابود می کنم٬ باید یه تغیراتی بدم٬ من می تونم بارها نشون دادم می تونم٬ پس این بار هم می تونم
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387
خاتمی
نوشته زیر از ابراهیم نبوی است:
خاتمی آمد
خاتمی آمد. همین چند دقیقه پیش جلسه مجمع روحانیون تمام شد و خاتمی اعلام کرد که نامزدی دهمین دوره ریاست جمهوری را پذیرفته است. خبر این که ظاهرا آقایان ساکن طبقه دوم دوست ندارند که خاتمی دوباره مستاجر خیابان پاستور بشود، ولی اگر رای آورد و ملت قراردادش را تمدید کردند، گفته اند که با او کار می کنند.
یکی از دوستان دیروز آمده بود پای گپ و گفتی گوگلانه و می پرسید که چه کنیم با انتخابات؟ گفتم: چه را چه کنید؟ گفت، فلانی مطلبی نوشته که
- به کسی رای می دهیم که بی عرضه باشد
- به کسی رای می دهیم که دائم حرفش را عوض کند.
- به کسی رای می دهیم که موقعی که قدرت داشته جرات حرف زدن نداشته.
- به کسی رای می دهیم که حرف و عملش یکی نیست و .....
و آخرش نتیجه گرفته که چنین کسی قهرمان ما نیست
و می پرسید " این رفیق شما منظورش چیست؟"گفتم: اولا با این مشخصاتی که اعلام کرده، احتمالا می خواهد برای خودش رای جمع کند و از طرف دیگر راست می گوید. چون من هم حاضر نیستم آدم ملاحظه کاری مثل خاتمی را به عنوان قهرمان خودم انتخاب کنم. ولی، مگر انتخابات برای قهرمانی کشور است؟
گفت: نه، ولی خاتمی هزار تا عیب دارد.
گفتم: خاتمی هزار عیب که داشته باشد یک حسن دارد و آن اینکه از همه آنها که امکان انتخاب شان ممکن است بهتر است، گیریم از آنهایی که انتخاب شان ممکن نیست بهتر نباشد، من می خواهم رئیس جمهور انتخاب کنم.
گفت: اگر آمد و شد مثل همان هشت سال چه کنیم؟
گفتم: شما را نمی دانم، ولی من اگر مثل آن هشت سال خاتمی بشود دیگر هیچ غصه ای تا آخر عمرم ندارم، حداقل یک ماه جشن می گیرم.
گفت: ولی آیا خاتمی واقعا به دموکراسی اعتقاد دارد؟
گفتم: نسبی است، اگر به نسبت واسلاوهاول و بیل کلینتون ببینی نه، قطعا آن نیست که می خواهی، ولی خاتمی از نظر اعتقاد به دموکراسی و آزادی از معدل متوسط سیاستمداران و مردم ایران، بهتر است.
گفت: به نظر تو عبدالله نوری بهتر نیست؟
گفتم: عبدالله نوری خوب است، ولی نه بهتر از خاتمی، نوری اولا ممکن نیست، ثانیا مردم به او رای نمی دهند چون نمی شناسند، ثالثا تائید صلاحیت نمی شود.
گفت: حالا از کجا می دانی که خاتمی رای می آورد.
گفتم: نمی دانم، امیدوارم، و به همت خودم هم ایمان دارم. من تا روز انتخاب خاتمی برایش کار خواهم کرد، هزار هزار تا مثل من هستند، ما خاتمی را رئیس جمهور می کنیم.
گفت: حالا از کجا مردم به او رای بدهند؟
گفتم: ده دوازده میلیون نفر از ترس احمدی نژاد به خاتمی رای می دهند. پانزده میلیون نفری هم بخاطر خودش رای می دهند، کافی است.
گفت: این پیش بینی را از کجا آوردی؟
گفتم: اسمش پیش بینی نیست، رجزخوانی است.
گفت: مگر جنگ است که رجزخوانی می کنی؟
گفتم: دقیقا جنگ است، بزرگترین جنگ این بیست سال گذشته. یک جنگ واقعی.
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387
شعر
در پارک ملت ....
وقتی زیر آوار انقلاب و جنگ و تبعید
به انتهای خودت میرسی
و هر چه آب ،
از سرِ بالهای سنگیات میگذرد،
دست هایت را برمیداری
و زبان مادریات را
و گیسوانت را
( که جرمشان تماشای آفتاب بود)
و کودکیات را
( که آسمان همهی خاطرههایش
وصله میخواست )؛
همه را برمیداری
و میروی.
کابوس جوانیات در خواب راه میرود
و از لبههای سکوتت
سقوط میکند
خرداد میمیرد
و سینهی تابستان
هجده بار تیرباران میشود
سایهی میان سالیات
در گوشه و کنار ماهور نوستالژی
کش می آید
و بی گذرنامه
از مرز خبرهای روز
رد می شود :
- روزنامه ها به دیوار اوین
سنجاق می شوند
جنین های سقط شده
در پارک ملت علف می کِشند
کودکان عراقی در اصطکاک نفت و دموکراسی
منفجر می شوند
زنان افغان
متمدن و بی حجاب کتک می خورند
و اسرائیل و فلسطین
برای خودسوزیِ " آتش بس "
کف می زنند !
تو پیر می شوی
و یاد می گیری
مثل قاصدک
در هوای غربت پرسه زنی
دلتنگی هایت را دَم کنی
و با یک لبخند پلاسیده
در تیتر اول روزنامه های صبح
مات شوی. . .
و همین . . .
نه !
نه، این سرانجام تو نیست
راهی به این درازی آمده ای
که بگویی دیوار نمی خواهی
و کوتاه هم نمی آیی
آسمان، اقیانوس آرام را
پشت قدم هایت پاشیده است
و چمدانت
هنوز بوی دماوند می دهد
تو باز می گردی
و خاطرات خانه را صیقل می دهی
تو باز می گردی
و تیتر درشت روزنامه های صبح می شوی
تو باز می گردی
- آزادی ! –
-------------------------
ماندانا زنديان
zandian@sbcglobal.net

